خواب و رویای دیگران درمورد شهید
در روستاى ما رسم بر این است هر کس از دنیا مىرود قوم و خویشان سه هفته جمع خانواده داغدیده را تنها نمىگذارند و با او ابراز هم دردى مىکنند خلاصه آن جمعه با قوم و خویشان بر سر مزار شهید مجتبى رفتیم چون برادران شهید دیر رسیدند من با آنها ناراحتى کردم شب خواب دیدم دو پاسدار با خانمهایشان به خانه ما آمدند و با همدیگر به مزار شهدا رفتیم در سر مزار مجتبى که بودیم خاک شکافته شد و فرزندم مثل یک بچه 15 ساله از خاک بیرون آمد و به من گفت مادر چرا برادرانم را ناراحت کردى ببینم این باغ بزرگى که داخل آن هستم مال من است و این خانم که به درخت تکیه داده همسر من است آمد جلو حال و احوال کرد و موقع روبوسى از عروسم از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه