شناسه: 158123

تسليم بودن در برابر پروردگار

راوی فاطمه نوری: وقتی که حمید در سبزوار مشغول گذراندن دوره ی آموزشی بود یک روز با پدرش به دیدن او رفتیم وقتی در اتاق انتظار نشسته بودیم و او را صدا زدن چند ساعتی طول کشید تا به پیش ما آمد. من خیلی دلواپس شده بودم ولی وقتی که وارد اتاق شد و او را سالم دیدم خوشحال شدم از او پرسیدم حمید جان کجا بودی؟ من نگرانت شده بودم گفت: مادر جان ما دیشب نگهبانی داشتیم و در کمین قاچاقچیان مواد مخدر بودیم تا آنها را دستگیر کنیم به او گفتم: هنوز زود است که شما درگیر این مسائل بشوی ممکن است بلایی سرت بیاورند ایشان گفتند: در راه مبارزه با کفار و دفاع از ارزشهای اسلام هر اتفاقی برای من بیفتد خوشایند است و من راضی هستم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه