دعا و توسل جمعي
راوی فاطمه نوری: یادم هست شب آخری که حمید در خانه بود روز بعد می خواست به جبهه اعزام شود همه ی خواهر و برادرانش را در خانه جمع کرد و با انها شروع به خواندن دعای توسل نمود و در بین دعا با سوز و گداز مرثیه می خواند و گریه می کرد من تا به آن موقع او را به آن طریق ندیده بودم تمام حرکات و رفتارش تغییر کرده بود و گویی به او الهام شده بود موقع رفتن و خداحافظی یک یک خواهران و برادرانش را در آغوش گرفت و از آنها حلالیت طلبید و رفت
ثبت دیدگاه