تسليم بودن در برابر پروردگار
راوی حمیده صفر نژاد: اوایل انقلاب بود که زلزله ی بسیار شدیدی رخ داد وما چند شب را درباغ یکی از دوستان سپری کردیم دوشب به باغ رفتیم شب سوم بود بود که می خواستیم به باغ برویم من به حبیب ا... گفتم که همراه ما بیا او گفت:من نمی آیم شما که می روید سلام مرا به خدای باغ برسانید.من تعجب کردم گفتم چرا خدای باغ؟ خدا یکی است او گفت : اگر خدا یکی است چرا شما از خدا فرار می کنید.
ثبت دیدگاه