عشق به جهاد
راوی آذرفخر شاملو: به یاد دارم محسن وقتیی می خواست به جبهه برود سنش قانونی نبود شناسنامه اش را دست کاری کرد تا او را به آموزش ببرند مسئولین موضوع را فهمیدند و از رفتن او امتناع کردند.من هم به او گفتم:مادر جان شما کوچک هستی نمی خواهد به جبهه بروی.محسن گفت:نه من باید امسال بروم.امسال بروم.امسال برای من سال سرنوشت سازی است.او مجدداً با شناسنامة جعلی خواست به جبهه برود ولی با فهمیدند و او را نبردند د نهایت او به طور پنهانی زیر صندلیهای قطار مخفی شد و به جبهه رفت.
ثبت دیدگاه