عشق شهادت
به روایت از عباس علی خمسه : اولین باری که غلامرضا می خواست به جبهه برود به من گفت: پدر جان دعا کنید من شهید بشوم. چون دوستان او شهید شده بودند او هم دوست داشت به دوستانش ملحق شود. من گریه می کردم و می گفتم: نرو. گفت: من از آنها(دوستانش) که بهتر نیستم که نروم.
ثبت دیدگاه