خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی حسین صبوری: مدتها قبل از این که جنگی شروع شود و انقلابی صورت گیرد و امام به ایران بیایند برای عزا داری دهه ی آخر صفر طبق روال همه ساله به مشهد رفته بودم شب بیست و هشت ماه صفر خواب دیدم نوری در آسمان روستایمان پدیدار شد و این لکه ی نور به طرف زمین می آمد و بزرگتر می شد تا این که به وسیله ی این نور بزرگ نقطه ای از قبرستان روستایمان روشن شد از خواب بیدار شدم بعد از گذشت مدتی انقلاب پیروز شد و سه شهید از انقلاب در آنجا دفن شدند کم کم جنگ شروع شد و وقتی فرزند عزیز شهیدم محمد در سال شست و پنج به شهادت رسید در همان نقطه از قبرستان که نورانی بود و در خواب دیدم دفن شد روز چهارم شهادت فرزندم محمد خودم را به منطقه رساندم که جای خالی اش را پر کنم و قطعه ای از آن نور شوم اما متاسفانه تا امروز آن نقطه از لکه ی نور قسمت ما نشده است.
ثبت دیدگاه