خاطرات جنگي
راوی علی صبوری: برادرم محمد آخرین دفعه ای که آمده بود تعریف می کرد که : رفته بودیم گشت شناسایی به همراه چند تن از دوستان با لباس غواصی رفتیم به آن طرف اروند مقداری پیش رفتم و دوستانم نقشه ی منطقه و راه های عبور را یادداشت می نمودند در داخل منطقه ی دشمن پیشروی می کردیم و از راه ها و مناطق استراتژیک دشمن یادداشت بر می داشتیم موقع برگشت دیده بان عراقی ها ما را شناسایی کرد و زیر رکبار گلوله گرفت چند تیر به ناحیه ی شکمم خورد و خودم را به دوستانم رساندم و سریع بعد از پانسمان به آب زدیم و خودمان را به نیروهای خودی رساندیم.
ثبت دیدگاه