شناسه: 158487

امر به معروف و نهی از منکر

یک روز نزدیک ظهر بود که با چرخ از مسیری می گذشتم و او رکاب می زد. من جلو نشسته بودم که از مقابل درب منزل رد شدیم و درب آن منزل باز بود و من ناگهان صورتم را برگرداندم تا داخل حیاط آن منزل را ببینم که ناگهان دستش را مقابل چشمان من نگه داشت و گفت:" هیچ وقت حیاط دیگران را نگاه نکن، کار درستی نیست." از آن موقع هر وقت به چنین موردی برخورد می کنم یاد حرف برادرم می افتم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه