وفای به عهد
دوران دبیرستان ما در یک بحث اعتقادی با هم تفاهم نداشتیم. ایشان هم اصراری روی گفته های خود نکردند، تا اینکه در موردی دیگر با هم قرار گذاشتیم هر کس نتوانست دیگری را قانع کند، برای طرف مقابل کادوئی تهیه کند. ایشان نتوانست در آن بحث مرا قانع کند و قرار شد کادوئی برایم تهیه کند. روز بعد ایشان یک بسته ی کادو شده ای را به من دادند. وقتی آن را باز کردم دیدم یک کتاب کوچک قرآن است، و در صفحه ی اول آن این آیه نوشته شده بود. ( ذالک الکتابُ لاریب خیام ... این کتاب هیچ شکی در آن نیست. و هدایت می کند پرهیزکاران را .) این طرز رفتار و برخورد او مرا به خودم آورد، و در زندگی برایم درس بزرگی بود.
ثبت دیدگاه