صبر و تحمل و توصیه به آن
یک روزی متوجه شدیم برادر بزرگوار شهید صالحی به منطقه آمدند و در تشکیلات تیپ هستند و صحبتی که با برادر ها داشتند گفتند : دنبال حاج احمدی می گردم که بگویم برویم مشهد چون برادرم شهید شده است در همین حین بود که شهادت برادر دیگر ایشان به تیپ رسید و برادرهای تعاون هیچکدام جرأت نمی کردند که بگویند برادر شما هم شهید شده است شما باید بروید و یادم هست که این برادر را بردند وآوردند و هیچ کس چرأت نگرد که این خبر را به ایشان بدهد و یک روز یکی از برادرها به ایشان گفته بود . برادر شهید صالحی با آرامش زیاد سری تکان داد و با موتوری بود گفت : پس همان ساکش را بدهید که من خودم ببرم و با خوفی که برادرها داشتند با آرامش خاطری مثال زدنی با این موضوع کنار آمدند .
ثبت دیدگاه