شناسه: 158772

ايثار و فداکاري

راوی زهرا صالح آبادی: پدرم اسمش را برای سفرحج ثبت نام کرده بود. من به او گفتم: آقا جان چرا اسم مادر را برای سفرحج ننوشتی هرچه باشد پا به پای شما زحمت کشیده است. پدرم گفت: پولش را ندارم. گفتم: می خواستی هرطورشده تهیه کنی. بعد که برادرم علی متوجه قضیه می شود ومی بیند که مادرنمی تواند به سفرحج برود سریع به طرف دام می رود وسه وچهارتا گوسفند ویک گوساله گاو که متعلق به خودش بود را آورد و برد شهر فروخت و اسم مادر را برای سفرحج ثبت نام کرد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه