خواب و روياي شهادت
راوی عالیه گلشنی: یکروز فرزندم ابوالفضل تعریف کرد مادر خوابی دیدم که در صحرایی با دشمنان اسلام می جنگم در یک لحظه سیدی را دیدم که شمشیری به من داد و گفت : بجنگ فرزندم . من هم به حرف او گوش دادم و با تمام قدرت جنگیدم یکدفعه تشنه شد و از سید طلب آب از جامی که در دست داشت کردم سید گفت : این جام مخصوص شهیدان است اول باید به درجه شهادت نائل شوی بعد از این جام بنوشی .
ثبت دیدگاه