تولد و کودکي
راوی رمضانعلی صالح آبادی: به خاطر دارم زمانیکه رمضانعلی چهار دست و پا راه می رفت یک رو تقریبا ساعت 12 ظهر بود و داشتم تعزیه می خواندم به قسمتی رسیدم که حر به میدان رفت . در همین حال ایشان با چهار دست و پا چلو ی پای من آمد . من او را بلند کردم و گفتم : یا حسین بن علی همانطور که حر را به قربان قبول کردی فرزند من را هم قبول کن . در همانجا متوجه شدم و شنیدم که قبولش کرد . وارد خانه شد و به مادرش گفتم : فرزندت را قربانی حسین بن علی کردم . مادرش گفت : حسین بن علی قبول نمی کند گفتم : قبول کرد خودم شنیدم .
ثبت دیدگاه