نوجواني و جواني
راوی غلامحسین ثابت نیکو: یکى از روزهاى گرم و آفتابى تیر ماه تابستان سال 1362 بود. به هنگام خروج از منزل عباس را دیدم که کلمن پر از آلاسکا بر دوس راهى خیابانهاى شلوغ شهر بود تا آلاسکا بفروشد. در آن هنگام ما منتظر نتایج خرداد ماه بودیم. بعد از سلام و احوالپرسى با لبخندى همیشگى که بر لب داشت از من پرسید: خوب شاگرد اول کلاس از نتایج امتحانات ثلث سوم چه خبر؟ من گفتم هنوز نتایج را نزدهاند و سپس به او گفتم که من غیر از انتظار نتایج امتحانات منتظر نتایج مسابقات فرهنگى، هنرى دانشآموزان نیز هستم تا ببینم براى مسابقات استانى من هم به مشهد مقدس اعزام مىشوم و یا خیر و او صمیمانه گفت: مطمئن هستم با استعدادى که دارى انتخاب مىشوى. سپس از او خواستم بیاید تا همراه دیگر دوستان در زمین خاکى محله که در آن زمان به آن زمین، زمین کوره مىگفتیم بازى کنیم. ناگفته نماند که شهید ثاقب نیکو فوتبالیست قابل تحسینى بود و با پاى چپ شوتهاى بسیار زیبائى مىزد. او در پاسخ به من گفت: احمد مىبینى که مادرم بهمن گفته باید در تابستان آلاسکا بفروشم ولى باشد وقتى آلاسکاهایم را تماما فروختم به میدان بازى مىآیم و سپس از من خداحافظى کرده، رفت. لازم به ذکر است که من بارها عباس را در داخل شهر در حال فروختن آلاسکا دیده بودم و هنوز هموقتى به یاد آن شهید عزیز مىافتم، چهره زیباى او را به یاد مىآورم که در شهر کلمن بر دوش فریاد مىزد: آلاسکا... آلاسکا... آن روز عباس به بازى ما نرسید و وقتى روز بعد او را دیدم از من معذرت خواهى کرد و گفت به دلیل تمام نشدن همه آلاسکاهایش در وقت موعود به بازى فوتبال نرسیده است ولى قول داد بعدازظهر به بازى بیاید. صبح آن روز به امور تربیتى آموزش و پرورش که در آن زمان جداى از اداره و در بلوار امام خمینى و در محل فعلى خانه معلم قرار داشت رفتم و از آقاى فاطمى که هم اکنون رئیس اداره ارشاد اسلامى جام هستند و در آن زمان در امور تربیتى خدمت مىکردند درباره نتایج مسبقات فرهنگى هنرى و نحوه و تاریخ اعزام مرکز استان سوال نمودم و وقتى شنیدم متاسفانه براى مرحله استانى انتخاب نشدهام ناراحت شدم و اندوهگین به خانه آمدم. بعدازظهر آن روز با ناراحتى به زمین خاکى محل و راى بازى فوتبال رفتم که در آن حال عباس را دیدم که امروز به بازى آمده بود. جلو آمدو احوالپرسى کرد وقتى ناراحتى من را متوجه شد گفت: چرا ناراحتى؟ تو که هرگز اینطورى نبودى من با اندوه گفتم که عباس من براى مسابقات استانى انتخاب نشدهام و مقام نیاوردهام و او گفت: این که ناراحتى ندارد سال دیگر باز هم شرکت کن ان شاء ا... انتخاب مىشوى و من گفتم آخر بسیار خوانده بودم و خیلى زحمت کشیده بودم و علاقه فراوان داشتم تا به مرحله بعدا راه پیدا کنم و او با لحنى آرام و عارفانه گفت: احمد! تو دیگر چرا؟! تو که همیشه ما را نصیحت مىکنى؟ مگر در کتاب دینى نخواندهایم که انسان مومن هرگز براى چیزى که از دست بدهد ناراحت نمىشود و حسرت و افسوس نمىخورد و نیز براى چیزى که بدست مىآورد شادمانى نمىکند. منظور عباس این ایه شریفه در پایان یکى از درسهاى دینى بود. آیه شریفه 23 سوره مبارکه حدید که مىفرماید: یکیلا تاسط على مافاتکم ولا تفر حوابها آتاکم والله لا یحب کل مختال فخور. یعنى تا بر آنچه از دستتان مىرود اندوهگین نباشید و بر آنچه به دستتان مىآید شادمانى نکنید و خدا هیچ متکبر، خود ستانیدهاى را دوست ندارد. بعد از گفتن این جمله از سوى عباس اندوهم برطرف شد و خوشحال شدم و از آن زمان به بعد هر وقت چیزى را از دست مىدهم افسوس نمىخورم و نیز هر وقت چیزى را بدست مىآورم خصوصاً چیزهاى مادى شادمانى نمىکنم و آن حرف شهید ثاقب نیکو فراموش نمىشود.
ثبت دیدگاه