شناسه: 158799

نوجواني و جواني

راوی غلامحسین ثابت نیکو: یکى از روزهاى گرم و آفتابى تیر ماه تابستان سال 1362 بود. به هنگام خروج از منزل عباس را دیدم که کلمن پر از آلاسکا بر دوس راهى خیابانهاى شلوغ شهر بود تا آلاسکا بفروشد. در آن هنگام ما منتظر نتایج خرداد ماه بودیم. بعد از سلام و احوالپرسى با لبخندى همیشگى که بر لب داشت از من پرسید: خوب شاگرد اول کلاس از نتایج امتحانات ثلث سوم چه خبر؟ من گفتم هنوز نتایج را نزده‏اند و سپس به او گفتم که من غیر از انتظار نتایج امتحانات منتظر نتایج مسابقات فرهنگى، هنرى دانش‏آموزان نیز هستم تا ببینم براى مسابقات استانى من هم به مشهد مقدس اعزام مى‏شوم و یا خیر و او صمیمانه گفت: مطمئن هستم با استعدادى که دارى انتخاب مى‏شوى. سپس از او خواستم بیاید تا همراه دیگر دوستان در زمین خاکى محله که در آن زمان به آن زمین، زمین کوره مى‏گفتیم بازى کنیم. ناگفته نماند که شهید ثاقب نیکو فوتبالیست قابل تحسینى بود و با پاى چپ شوتهاى بسیار زیبائى مى‏زد. او در پاسخ به من گفت: احمد مى‏بینى که مادرم بهمن گفته باید در تابستان آلاسکا بفروشم ولى باشد وقتى آلاسکاهایم را تماما فروختم به میدان بازى مى‏آیم و سپس از من خداحافظى کرده، رفت. لازم به ذکر است که من بارها عباس را در داخل شهر در حال فروختن آلاسکا دیده بودم و هنوز هموقتى به یاد آن شهید عزیز مى‏افتم، چهره زیباى او را به یاد مى‏آورم که در شهر کلمن بر دوش فریاد مى‏زد: آلاسکا... آلاسکا... آن روز عباس به بازى ما نرسید و وقتى روز بعد او را دیدم از من معذرت خواهى کرد و گفت به دلیل تمام نشدن همه آلاسکاهایش در وقت موعود به بازى فوتبال نرسیده است ولى قول داد بعدازظهر به بازى بیاید. صبح آن روز به امور تربیتى آموزش و پرورش که در آن زمان جداى از اداره و در بلوار امام خمینى و در محل فعلى خانه معلم قرار داشت رفتم و از آقاى فاطمى که هم اکنون رئیس اداره ارشاد اسلامى جام هستند و در آن زمان در امور تربیتى خدمت مى‏کردند درباره نتایج مسبقات فرهنگى هنرى و نحوه و تاریخ اعزام مرکز استان سوال نمودم و وقتى شنیدم متاسفانه براى مرحله استانى انتخاب نشده‏ام ناراحت شدم و اندوهگین به خانه آمدم. بعدازظهر آن روز با ناراحتى به زمین خاکى محل و راى بازى فوتبال رفتم که در آن حال عباس را دیدم که امروز به بازى آمده بود. جلو آمدو احوالپرسى کرد وقتى ناراحتى من را متوجه شد گفت: چرا ناراحتى؟ تو که هرگز اینطورى نبودى من با اندوه گفتم که عباس من براى مسابقات استانى انتخاب نشده‏ام و مقام نیاورده‏ام و او گفت: این که ناراحتى ندارد سال دیگر باز هم شرکت کن ان شاء ا... انتخاب مى‏شوى و من گفتم آخر بسیار خوانده بودم و خیلى زحمت کشیده بودم و علاقه فراوان داشتم تا به مرحله بعدا راه پیدا کنم و او با لحنى آرام و عارفانه گفت: احمد! تو دیگر چرا؟! تو که همیشه ما را نصیحت مى‏کنى؟ مگر در کتاب دینى نخوانده‏ایم که انسان مومن هرگز براى چیزى که از دست بدهد ناراحت نمى‏شود و حسرت و افسوس نمى‏خورد و نیز براى چیزى که بدست مى‏آورد شادمانى نمى‏کند. منظور عباس این ایه شریفه در پایان یکى از درسهاى دینى بود. آیه شریفه 23 سوره مبارکه حدید که مى‏فرماید: یکیلا تاسط على مافاتکم ولا تفر حوابها آتاکم والله لا یحب کل مختال فخور. یعنى تا بر آنچه از دستتان مى‏رود اندوهگین نباشید و بر آنچه به دستتان مى‏آید شادمانى نکنید و خدا هیچ متکبر، خود ستانیده‏اى را دوست ندارد. بعد از گفتن این جمله از سوى عباس اندوهم برطرف شد و خوشحال شدم و از آن زمان به بعد هر وقت چیزى را از دست مى‏دهم افسوس نمى‏خورم و نیز هر وقت چیزى را بدست مى‏آورم خصوصاً چیزهاى مادى شادمانى نمى‏کنم و آن حرف شهید ثاقب نیکو فراموش نمى‏شود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه