نفوذ و تاثير کلام
راوی علی اصغر طاهری شرق: یادم است در جبهه که بودیم بچه های بسیجی از تمام شهر ها و نقطه های ایران به جبهههای نبرد می آمدند. آن زمان که من در گردان آقای صادقی بودم یک نفر تازه به عضویت گردان در آمده بود که موهای بسیار بلندی داشت که با جو حاکم بر جبهه هماهنگی نداشت. یک روز به او گفتم برادر اگر می شود موهایتان را کمی کوتاه تر کنید طوری که در حد معمولی باشد، آن بسیجی چیزی نگفت و رفت پس از این ماجرا آقای صادقی به من گفت به این برادر چه گفتی؟ گفتم: چیز خاصی نگفتم فقط اشاره کردم که موهایش بلند است ولی فکر می کنم که از دست من ناراحت شد. آقای صادقی وقتی صحبت های من را شنید گفت برو و او را صدا کن، من کارش دارم. رفتم و او را صدا کردم. سپس داخل چادر آقای صادقی شد. دقیقاً این جریان قبل از عملیات کربلای پنج بود. پس از چند لحظه ای از چادر آقای صادقی خارج شد در حالی که لبخند بر لب داشت. نمی دانم آقای صادقی به او چه گفته بود که این گونه خوشحال بود ولی صحبتهای آقای صادقی اینقدر در این جوان تأثیر گذاشته بود که فردا وقتی او را دیدم دیگر از موهای بلندش خبری نبود و چهرة روحانی بسیار زیبایی پیدا کرده بود.
ثبت دیدگاه