شناسه: 158953

عشق شهادت

راوی علی اصغر طاهری شرق: یادم است یکبار همراه آقای صادقی، آقای جوکار راننده و آقای یزدانی جانشین ایشان عازم منطقه بودیم در بین راه در منطقه خوش آب و هوایی توقف کردیم تا استراحتی کنیم کمی میوه خوردیم در همین حین که نشسته بودیم آقای صادقی گفت بچه ها فکر می کنید در عملیاتی که در پیش است کدام یک از ما چهار نفر به شهادت خواهد رسید؟ همه سرهایشان را پایین انداختند من گفتم من از خودم خبر دارم می دانم که چشم شیشه ای است می دانم که لیاقت شهادت را ندارم ولی شما سه نفر را خدا بهتر می شناسد اتفاقاً در همان عملیات آقای صادقی به فیض عظیم شهادت نائل گشت ایشان به قدری به شهادت عشق می ورزید که از قبل خود را کاملاً برای نوشیدن شربت شیرین شهادت آماده کرده بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه