شناسه: 158974

خاطرات سیاسی

قرار بود یکی از نمایندگان مجلس در زمان شاه برای بازدید به روستایمان بیاید. از چند روز قبل از آمدن، کدخدا ، آموزگاران و معتمدین همگی به فکر تدارک و استقبالی آبرومند بودند در چندین میدان روستا طاق نصرت بسته بودند، دیوارهای روستا را با قالی های زیبا زینت داده بودند و خلاصه از هر کاری برای تمیزی و بهتر بودن روستا کوتاهی نکردند. در صبحگاهی که قرار بود نماینده وارد روستا شود حدود ساعت نه صبح آقای صادقی و چند تن از دوستانش به اتفاق طلبه های روستا روی مقواها و کارتن ها با خط های بزرگی نوشته بودند استقبال از نماینده شدیم طاغوت حرام است، آقای صادقی و دوستانش درکوچه های روستا فریاد می زدند و نوشته هایی که روی کارتن نوشته بودند برای افراد بیسوادی می خواندند در کوچه های ورودی روستا که اکثر روستائیان برای استقبال از نماینده جمع شده بودند با شعاری که آقای صادقی و همراهانش داد می زدند اکثراً به خانه هایشان برگشتند و مراسم استقبال آنطور که مسئولین روستا می خواستند برگزار نشد آقای صادقی و دوستانش نیز به باغهای اطراف روستا فرار کردند خبر این جریان پاسگاه محل که در بیست و چهار کیلو متری روستا واقع شده بود رسید پاسگاه تفنگداران را برای دستگیری صادقی و افرادی که شعار می دادند فرستانده بود نظامیان پس از جستجو محل اختفای آنها را پیدا کردند و موفق به دستگیری آقای صادقی به عنوان سر کرده گروه شوند ولی خوشبختانه دوستان آقای صادقی توانستند با یک کیسه ماست ایشان را از دست مأمورین رژیم شاه خلاص کنند حتی کاری کردند که او به دادگاه هم نرفت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه