وفاي به عهد
راوی محمد طاران: یکبار آقای صادقی را دعوت کرده بودم تا به بردسکن بیاید و از باغم دیدن کند، یکی از دوستانم که از این جریان مطلع بود بیخودی انتظار آمدن آقای صادقی را نکش چون او نمی آید ولی من که مطمئن بودم که آقای صادقی به قولش وفا می کند به حرف دوستم توجهی نکردم. در همین حین صدای زنگ خانه آمد، وقتی در را باز کردم آقای صادقی بود که برای دیدن من و بخاطر قولی که داده بود به بردسکن آمده بود. به آن دوستم گفتم من آقای صادقی را می شناسم، وقتی قولی بدهد پای حرفش می ایستد، آقای صادقی پس از احوالپرسی با خانوده ام بی مقدمه گفت بلند شو برویم می خواهم باغت را ببینم.
ثبت دیدگاه