لحظه و نحوه شهادت
راوی محمد طاران: یادم است در جریان عملیات کربلای پنج وارد جزیرة بواد شدیم آقای صادقی چون فرمانده گردان بودند مجبور بودند مرتب در رفت و آمد و تردد در بین گروهانها باشند چون گردان سنگینی هم بود. چون گروهان ها داشت و آقای صادقی ضمن فرماندهی در گردان، فرماندهی یکی از گروهان ها را نیز بر عهده داشت و چون ایشان به نظم و ترتیب اعتقاد خاصی داشت دوست داشت که مرتب به گروهانهای دیگر سرکشی کند و تمامی کارها را خود زیر نظر داشته باشد. من هم که همراه ایشان بودم شنیدم که آقای صادقی گفت محمد همین جا بنشین تا من برگردم، داخل کانال منتظر ماندم تا ایشان برگشت هنوز باز نگشته بود گه دوباره به من گفت همین جایمان و منتظر باش، مبادا تکان بخوری و دوباره برای نظارت به سمت جلوی گردان رفت. عراقی ها آتش سنگینی روی سر نیروهای ایرانی می ریختند همانند باران که از آسمان می آید همانگونه گلوله و خمپاره از آسمان می بارید، این بار که آقای صادقی برگشت دوباره با بیسیم با ایشان تماس گرفتند و باز ایشان به قسمت دیگر گردان رفت ولی این رفتن با رفتنهای دیگر ایشان تفاوت داشت چون این رفت دیگر بازگشتی نداشت. هر چه منتظر ماندم از آقای صادقی خبری نشد. پس از ساعتی شنیدم که ایشان به فیض عظیم شهادت نائل گشته است.
ثبت دیدگاه