حسن برخورد
راوی محمد طاران: یادم است یکبار در چادر گردان نشسته بودیم یکی از بچه ها مشغول سیگار کشیدن شد. آقای صادقی به ممحض اینکه سیگار را در دست این فرد دید به او تذکر داد که دیگر سیگار نکشد. خلاصه چند روزی که گذشت یک شب بعد از شام وقتی آقای صادقی وارد چادر شد دوباره همان فرد را در حال سیگار کشیدن دید. از چهره اش مشخص بود که خیلی ناراحت شده است. بلافاصله از چادر خارج شد که من کنجکاو شده بودم آرام پشت سر حاج آقا راه افتادم طوری که متوجه نشود دیدم که او وارد جنگل حمیدیه شد و تا مدتی دور درختی پیچید. متوجه شدم او این کار را انجام میدهد تا عصبانیتش را فرو نشیند. در آن لحظه که ایشان وارد چادر شد چون عصبانی بود به آن فرد چیزی نگفت به همین خاطر از چادر خارج شد تا از روی عصبانیت حرفی نزده باشد و دوباره برگشت و او را نصیحت کرد.
ثبت دیدگاه