عشق شهادت
راوی عیسی صادقی: یادم است از عملیات کربلای چهار که باز می گشتیم لباسهای بچه ها همه خیس و کثیف بود. بچه ها از فرط خستگی نای راه رفتن نداشتند. در بین راه مکانی مانند سیلو بود آنجا توقف کردیم تا نماز مغرب و عشاء را برگزار کنیم. پس از نماز بچه ها به استراحت پرداختند من و آقای صادقی کمی دیرتر رسیدیم. حاج آقا نمازش را شروع کرد و من هم پشت سر ایشان نمازم را اقتدا کردم. نماز بسیار پر شور و حالی را خواند. چون به ایشان نزدیک بودم دعای قنوتش را می شنیدم از خداوند شهادت طلب می کرد. بعد از پایان نماز آقای صادقی که متوجه شده بود من به او اقتدا کرده ام گفت مگر تو اینجا بودی؟ اینقدر ایشان در حال خود غرق شده بود که اصلاً متوجه اطرافش نبود و همین اخلاص ایشان باعث شد تا بالاخره به آرزویش برسد و در عملیاتی کربلای پنج به فیض شهادت نائل گردد.
ثبت دیدگاه