تدبير نظامي و مديريت
راوی عیسی صادقی: در عملیات کربلای یک یکی از گروهان ها به فرماندهی آقای پاکدل به هراه آقای یزدانی جلو رفته بودند من هم در گردان پشت سر آقای پاکدل و به فرماندهی آقای عطایی بودم. در حین رفتن ناگهان متوجه شدم از سمت راست جاده صدای شلیک اسلحه می آید گفتم بچه ها سریع پیاده شوید. عده ای از بچه ها گفتند یعنی چه، چه خبر است؟ بچه های ما جلو رفته اند آنوقت از اینجا صدای تیر می آید؟ گفتیم اینها حتماً بچه های خودمان هستند بعد چند تیر هوایی شلیک کردیم پس از شلیک ما چند گلولة تانک به سمت ما شلیک شد بلافاصله با آقای صادقی تماس گرفتم. ایشان سریع جای ما آمد و قضیه را برای آقای صادقی تعریف کردم گفتم آقای صادقی حالا باید چه کار کنیم؟ چون یکی از آداب مدیریتی این است که فرمانده در لحظات سخت خونسردی خود را حفظ کند و با فکر تصمیم بگیرد ایشان لحظه ای درنگ کرد سپس گفت چند آر پی جی زن زبده صدا کن در بین بچه ها چند نفر آر پی جی زن را پیدا کردم. جلوتر که رفتیم دیدیم تانک های دشمن در نقطه ای مستقر شده اند و قصد حمله به ما را داشتند تا قسمت هایی را که فتح کرده بودیم پس بگیرند که خوشبختانه ما زودتر وارد عمل شدیم و نگذاشتیم نیروهای عراقی کاری را از پیش ببرند آقای صادقی هم پا به پای آر پی جی زنان حرکت می کرد به یکی از آنها تانکی را نشان داد و گفت آن را بزن، لحظاتی بعد تانک منفجر شد. آقای صادقی منتظر بود تا عکس العمل نیروهای عراقی را ببیند خوشبختانه تانک های دیگر که فکر می کنم حدود هجده دستگاه بودند عقب نشینی کردند و به سمت عقب در حال فرار بودند در همان حین که فرار می کردند بچه ها توانستند چند دستگاه دیگر را نیز منهدم کنند سریع آقای صادقی با گروهان دیگر تماس گرفت و گفت چند دستگاه تانک به سمت شما می آیند نگذارید سالم رد شوند بعداً متوجه شدم که هیچ یک از تانک ها نتوانستند جان سالم به در ببرند و خوشبختانه همه آنها منهدم شدند.
ثبت دیدگاه