خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی ربابه صادقی: شبی که برادرم حمید به شهادت رسیده بود، به خاطر این که من حامله بودم به من خبر نداده بودند. خواب دیدم که یک نور سبزی در حال حرکت است و مادرم پشت سر آن حرکت می کند. به مادرم گفتم کجا می روی؟ گفت می روم تا حمید را بیاورم! از خواب بیدار شدم و صبح آن روز به من اطلاع دادند که حمید مجروح شده و به من گفتند که تو حامله هستی و نباید گریه و زاری کنی. از آن موضوع گذشت و من منتظر بودم که او از بیمارستان ترخیص شود که پانزده روز بعد از شهادتش در خواب دیدم که مادرم می گوید من آرزو داشتم دامادی حمید را ببینم پارچه های سیاه را از دم باز کنید. آن جا فهمیدم که حمید شهید شده و به من خبر نداده اند.
ثبت دیدگاه