تعاون و همکاري
راوی علی اکبر صادق جوادی: مدرسة جوادیه بچّه ها را با صف تعطیل می کرد و دانش آموزان موظّف بودند تا محلّ سکونت با صف حرکت کنند . روزی محمّدباقر به منزل آمد، در حالیکه به شدّت گریه می کرد. علّت را پرسیدم با شرمساری جواب داد من با چند نفر از دوستانم از صف خارج شدم و با آنها برای خوردن توت به محلّی که درخت توت داشت، رفتیم. ما هیچ مؤاخذه ای از او نکرده بودیم ولی احساس گناه او را واداشته بود که اعتراف به عملی کند که ما از آن اطّلاعی نداشتیم. او برای هر خطایی که انجام می داد ، بارها عذرخواهی کرد و می گریست.
ثبت دیدگاه