تشويق نيروها
راوی مرتضی عطایی: در عملیات کربلای 5 زمانی که با آقای صادق جوادی رفتیم به منطقه پاسگاه در آن منطقه دشمن با تمام استعداد وارد این منطقه شده بود . تانک و نفربر و مهمات و تجهیزات عجیبی آورده بود. یک ساعت بعد از اذان صبح دشمن شروع به پاتک از زمین و هوا کرد و مهمات می ریخت. طوری بود که یک لحظه هم کسی نمی توانست از سنگر انفرادی بیرون بیاید. به قدری هوا تاریک شده بود که فاصله 30 الی 40 متری شاید دیده نمی شد. گرد و قبار عجیبی بود که تنها کسی که باز توی آن خط بالا و پائین می دوید و بچه ها را دلداری می داد ، به بچه ها روحیه می داد وهدایت می کرد . آقای صادق جوادی به همراه جانشین و چند نفر بی سیم چی بود. در حین بر گشت یک خمپاره ای آمد . صادق جوادی نفر اول جانشین پشت سرش، خمپاره که خورد در زمین افتادیم . بی سیم چی ها همه مجروح شدند و همه بر گشتم عقب . وقتی چهار تا بی سیم چی اش مجروح شدند آمد روی سر ما گفت : بلند شوید. گفتیم ما نمی توانیم بلند شویم. مجروح شده ایم. آمدند صورت ما بوسیدند و بی سیم را گرفتند. به جانشین گفت : بیا فلانی برویم و خودشان ادامه کار دادند.
ثبت دیدگاه