شناسه: 159890

عشق شهادت

یادم است شبی جلسه قرآن منزل آقای شفیعی بود ایشان هم تازه ازدواج کرده و در خیابان آزادی منزلی کرایه کرده بود و اسبابهایش را آنجا برده بود جلسه که تمام شد من با آقای شفیعی مشغول صحبت کردن شدیم از آقای شفیعی پرسیدم بزرگترین آرزویت چیست؟ گفت بزرگترین آرزویم شهادت است. گفتم: علی جان شما تازه تشکیل خانواده داده اید اگر قرار باشد شهید شوید تکلیف خانم و زندگیت چه می شود، سپس ایشان جمله ای را گفت که هنوز در گوشم مانده است ایشان فرمود: همان پروردگار که همسرم را آفریده است خودش نگهدار اوست. توکل عجیبی به خداوند داشت و همه کارهایش را با توکل به خداوند آغاز می کرد. بالاخره هم به آرزویش رسید و جام شهادت را نوشید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه