توانایی جسمی رزمی
در عملیات بودم آقای شفیعی را دیدم که پشت پیراهن نظامی اش پاره شده است و خون از آن جاری است. گفتم علی پیراهنت چرا این طوری است؟ گفت چطور است؟ گفتم خودت نگاه کن. دستش را به پشتش زد گفت راست می گویی پاره شده است وقتی دستش را جلو آورد متوجه شد خونی است. گفتم: علی مجروح شده ای؟ آقای شفیعی گفت: دو سه ساعت پیش سوزشی در پشتم احساس کردم ولی متوجه نشدم اینقدر این بزرگوار حواسش متوجه جنگ و کارش بوده است که اصلاً متوجه ترکش خوردن نشده بود.
ثبت دیدگاه