شناسه: 159895

توجه به امر ازدواج

مدتی بود برای برادرم علی به خواستگاری می رفتیم ولی دختری را که دنبالش بودیم پیدا نمی کردیم .روزی در حین صحبتها همسایه مان گفت دختر عمه ای دارم که بسیار متدین است .فکر می کنم برای علی شما مناسب باشد گفتم چند سالش است .گفت چهارده سال ؟برادرم برادرم در آن زمان هجده سال داشت خلاصه به خواستگاری این خانم رفتیم خانواده ای انقلابی ومذهبی بودند .برادرم گفت:میخواهم خودم بااین دخترخانم صحبت کنم ،شماها بلد نیستید صحبت کنید به هر حال خودش شروع به حرفزدن کرد وقتی هم با یکدیگرصحبت می کردندعلی اصلا در مورد سن ،تحصیلات وحرفهایی که معمولا در خواستگاری رد وبدل میشود صحبتی نکرد تمام صحبتهایش در مورد انقلاب بود .مثلاسوال می کرد امام خمینی کی وارد ایران شده است ونظر شما درباره شخصیت ایشان چیست ؟سوالاتی اینگونه می کرد -خدا را شکر همان دختری راکه دنبالش میگشت نصیب برادرم شد وهمسرش در تمامی زمینه ها مناسب علی بود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه