خواب و رویای دیگران در مورد شهید
تازه خبر گمنامی برادرم را به ما اطلاع داده بودند.همان ایام اورادرخواب دیدم گفتم برادرکجاهستی ؟چرانمی آیی؟ گفت:الان یک جایی هستم که نمیتوانم بیاینم .من خیلی گریه کردم .گفت:خواهرغصه نخورمن تو را دوست دارم.الان نمی گذارند بیایم ولی یک روزی خواهم آمد.
ثبت دیدگاه