مبارزه با ضدانقلاب و منافقین
در سالهای شصت و شصت و یک با منافقین در گیریهای خیابانی داشتیم یادم است منافقین دو، سه اطلاعیه داده بودند که می خواهند حرکتی انجام بدهند- به اصطلاح می خواهند شلوغ کنند- بچه های حزب الله و طلاب هم که متوجه شده بودند در منطقه ای که معمولاً منافقین بودند از چهارراه دکترا تا فلکه تقی آباد معمولاً محل تجمع گروهکها بود، حضور یافته بودند. منافقین و گروهکها مانند حزبهای توده و فدایی خلق به عنوان بساطی در خیابان حضور داشتند و برای انجام کارهایشان برنامه ریزی می کردند. منافقین هم بیشتر از دخترها استفاده می کردند و متاسفانه جوانها را دور خودشان جمع می کردند با شفیعی بودیم به یکی از همین منافقین رسیدیم. این فرد گفت: شما دارید آزادی را در قفس می کنید و از بین می برید و شروع به صحبتهای بیهوده کرد. علی از ما جدا شد و به سمت این فرد رفت و گفت: آقای عزیز، او گفت بله. گفت: بیا برویم یک جای بنشینیم و با همدیگر صحبت کنیم تا به نتیجه برسیم، یا شما من را راضی می کنی! یا من شما متقاعد می کنم. تا دست این منافق را گرفت و شروع به حرف زدن کرد، این دستش را با حالت اصطراب از دست علی جدا کردو به سرعت فرار کرد. بچه ها دنبالش کردند ولی نتوانستند او را بگیرند. به علی گفتم: چه شده است چرا فرار کرد؟ شفیعی گفت: چیزی نشد. من فقط به او گفتم: بیا بنشینیم و با هم صحبت کنیم، ولی این بنده خدا فکر کرد من می خواهم سر از تنش جدا کنم یا تنبیهش کنم.
ثبت دیدگاه