شناسه: 159905

فکاهی شوخ طبعی

آقای شفیعی از قسمت سر مجروح شده بودند ترکش به فک مبارکش اصابت کرده بود و بعد از مداوا فکش را با سیم بسته بودند. یکروز ایشان به منزل ما آمده بود. ما در حال نهار خوردن بودیم ولی علی نمی توانست چیزی بخورد. فقط به ما نگاه می کرد. بعد به حالت شوخی گفت: من دارم زجر می کشم شما همینجور دارید غذا می خورید ولی من نگاه می کنم بی انصاف ها حداقل آبمیوه ای برایم بیاورید. خلاصه برای ایشان آبمیوه آوردیم و ایشان هم نوش جان کرد هیچ گاه شوخ طبعی این شهید بزرگوار را فراموش نمی کنم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه