تولد و کودکی
مادرش تعریف می کرد: زمانی که علی کوچک بود در زاهدان زندگی می کردیم. و در ان زمان خارجی زیاد بودند. یک روز یک خارجی با زنش سوار ماشین بودند. آن زن خارجی بی حجاب بود و وضع آرایشی نا مناسبی داشت و در حال سیگار کشیدن بود. علی با آن سن کمش وقتی او را دید رفت به سمت او و زد پشت دستش و سیگارش افتاد. همسر آن زن دنبال علی کرد و علی دوید و فرار کرد.
ثبت دیدگاه