توجه به امور معنوی
ازدواج برادرم بسیار ساده و بدون هیچ مراسم خاصی برگذار شد. حتی یادم است هنگامی که می خواستند صیغة محرمیت را بخوانند، می خواستیم دست بزنیم و کمی شادی کنیم که علی ناراحت شد و گفت:صلوات بفرستید. گفتم: برادر از بچگی آرزو داشتم، برای دامادیت یک دست بزنیم، حتی مادرم گفت:برای تنوعش یک قابلمه بیاورید و کمی به اصطلاح قابلمه بزنیم که بازهم برادرم گفت: نه، فقط صلوات بفرستید. خیلی لیشان معتقد به مسایل مذهبی بود که خدای ناکرده مرتکب معصیتی نشود
ثبت دیدگاه