تدبیر نظامی و مدیریت
اوایل سال 65 شب عملیات به یکباره آقای شفیعی از جلوی من رد شد و گفت: برادر حسن کاری با من نداری؟ گفتم: نه، به سلامت. انشاء الله بعداً همدیگر را خواهیم دید. بی سیم چی هم همراه ایشان بود. وقتی ایشان از جلوی من عبور کرد متوجه شدم یک سر چفیه خود را به دست بی سیم چی و سر دیگر آن را به دست خود گره زده است، که بی سیم چی از او فاصله نگیرد و او را گم نکند. خیلی حرکت جالبی بود تا حالا در جبهه ندیده بودم کسی این کار را انجام دهد. برادر کاوه که فرمانده بودند، از این کار خیلی خوششان آمده بود و به قول معروف اولین نفر در جبهه شهید شفیعی ا
ثبت دیدگاه