پیش بینی شهادت
به روایت از علی رضا شریفی : زمان شهادت ایشان که من در حال و هوای بچّگی بودم از مدرسه که آمدم دیدم : خانه شلوغ است و همة اقوام جمع هستند . چیزی به من نگفتند . بالا رفتم و دیدم خانه حال و هوای دیگری دارد . البتّه چند روزی بود که گویا به من الهام شده بود که اتّفاقی می افتد . سال قبل هم عمویمان شهید شده بود و ما آمادگی داشتیم و فهمیدم که پدرم شهید شده است . چون دفعة آخر که به منطقه رفتند حال و هوای دیگری داشتند و معلوم بود که این دفعه شهید می شوند . بعد به معراج شهدا رفتیم و روز دوشنبه جنازه را تشییع کردند و جنازه را به تربت جام به روستای قلعه سرخ بردند تا وداع کند و بعد دوباره به مشهد برگرداندند . چون ایشان وصیّت کرده بود که ایشان را همراه با جنازة شهید ابراهیمی دفن کنند . جنازه را نگه داشتیم تا به خواستة هر دو شهید عمل کنیم و این دو را در کنار هم دفن کردیم و این خاطرة خیلی عجیبی برای همة ما بود و پی بردیم که چقدر شهدا به شهادتشان آگاه بودند .
ثبت دیدگاه