عشق شهادت
به روایت از عبدالمطلب اخلاقیان فر : عملیات مقدماتی والفجر 8 بود، من مأمور بودم که در کنار فرماندهی و در اتاق جنگ بمانم. یگان 21 امام رضا (ع) و تعدادی از یگان های دیگر مأمور اجرای عملیات بودند. شهید شریفی به عنوان جانشین عملیات لشکر 21 امام رضا (ع) در عملیات شرکت داشتند. روز بعد از عملیات شهید شزیفی با پای تیر خورده همچنان در کنار فرماندهی به هدایت عملیات مشغول بودند. در همین هنگام از اورژانس خط مقدم خبر آوردند که برادر و داماد شهید شریفی زخمی شده اند. چون می خواهند آنها را به عقبه منتقل کنند حاجی شریف بیاید و آنها را ببیند. گویی به ایشان الهام شده بود که برادرش شهید شده است. با حالتی خاص گفت: اگر شهید شده بگویید. بعد به طرف اورژانس حرکت کرد و ساعتی بعد آمد. آهی کشید و گفت: حسن جان این کمال بی انصافی است که تو برای اولین بار به جبهه بیایی و شهادت نصیبت شود و من ... وضو گرفت و به نماز ایستاد و قبل از نماز گفت: معلوم است که خدا مرا نیامرزیده است. اشک در چشمانش حلقه زده بود. تا روز بعد در عملیات ایستاد و آنچنان جنگ روانی برای دشمن به راه انداخت که دشمن زمین و زمان را به آتش کشیده بود.
ثبت دیدگاه