پیش بینی شهادت
به روایت از هادی نعمتی : شب قبل از عملیات غرورآفرین کربلای 5 در محضر ایشان بودم . شهید شریفی در کنارم نشسته بود ، رو به من کرد و فرمود فردا شب عملیات خواهد بود ، قرار است که با چند گردان خط شکن باشیم امروز صبح با فرماندهی لشکر مذاکراتی داشتیم و قسمتی را برای عملیات به ما سپرده اند . شب اول عملیات شهید با دو گردان وارد عمل شده و خودشان را به پاسگاه شلمچه رساندند ، نزدیک صبح حاج شریف بنده را احضار نمود البته با بی سیم ، با موتور سیکلت خودم را به مکانی که حاج شریف بود رساندم ، فرمودند که : تا هوا روشن نشده بایستی خودمان را به فلان نقطه برسانیم و در آنجا خاکریز بزنیم . ایشان جهت استراحت به پشت خط مراجعت کردند و نزدیک ظهر مجددا به ما پیوستند ، شب گذشت عملیات همچنان پیش می رفت . صبح حاج شریف به پشت خط رفتند و به خط مراجعت کردند و .... دو شب بعد حاج شریف را مجددا ملاقات کردم ، چهره اش عوض شده بود گویا که چهره اش حکایت از شهادت داشت مثل اینکه قصد دیدار عشق نموده بود ، فرمودند : اگر من شهید شدم که علی ابراهیمی (معاون ایشان در واحد طرح و عملیات لشکر 21 امام رضا ) هم شهید خواهد شد ، هر دو تای ما را کنار هم دفن کنید ، من گفتم : چرا این حرف را می زنی ، شما قول داده اید که کربلا را آزاد کنید ، نگاهی به ایشان کردم ، خندیدند و رفتند. لحظاتی بعد بی سیم چی خبر داد که حاج شریف به زمین افتاد بلافاصله خود را به سردار رشید اسلام حاج محمد ابراهیم شریفی رساندم ، دیدم که قامت رعنای این فرمانده لشکر اسلام این کوه پولادین و این مالک اشتر جبهه های نبرد در خون غلطیده و به شهادت رسیده است ، بالای سرش نشستم و دیدم که سر و صورت مبارکش خون آلود و به قلب ایشان دو تیر اصابت و قلب این عزیز خدا را شکافته است . چشمانش بسته ، صورتش قرمز ، گویی که در خواب ناز فرو رفته است به بچه ها گفتم : شهید را به پتو بپیچید . آن شب مسئولین لشکر 21 را غم فرا گرفته بود و همه در سوگ این عزیز شریف و این چریک پیر و پدر جنگ می گریستند .
ثبت دیدگاه