توانایی جسمی و رزمی
به روایت از عبدالمطلب اخلاقیان فر : یکی از دوستان برادرم به نام آقای یوسفی برایم خاطره ای جالب از حاج آقا تعریف کرد. گفت یکروز که حاج آقا در بین بچه های سپاه بود گفت هر کس بتواند از اینجا تا روستای جعفریه (فاصله ای حدود پانزده کیلومتر) را برود من تمام بچه های سپاه را سور می دهم و اگر هم نتوانست او باید به بچه ها سور بدهد. کسی چیزی نگفت. آقای شریفی دوباره گفت هر که بتواند به اندازة من روغن زرد بخورد یا آنقدر بیاورد که من یک شکم سیر بخورم باز هم من به تمام بچه ها سور خواهم داد. در این لحظه یکی از بچه های سپاه به شوخی گفت تو پیرمردی، تازه سیگار هم می کشی، تو را چه به دویدن. حاج آقا گفت این که کاری ندارد، این گوی و این هم میدان، امتحان میکنیم تا ببینیم کدام یک از ما دو نفر راست می گوید. سپس قرار شد آن برادر و آقای شریفی فاصلة بین سپاه صالح آباد تا روستای جعفریه را که حدود پانزده کیلومتر بود بدوند. خلاصه مسابقه شروع شد و هر دو شروع به دویدن کردند. در ضمن قرار شد هر کدام مسابقه را باخت به بچه های سپاه در کافة آنجا سور بدهد. بچه ها همه آنجا منتظر ماندند تا نتیجة کار را ببینند. پس از ساعتی از دور پیدا شدند. وقتی جلوترآمدند دیدم آن بنده خدا بر روی شانه های آقای شریفی می آیند. حاج آقا او را کول کرده بود و به سمت بچه ها برمی گشتند. آقای شریفی به شوخی می گفت من که می گویم ولی شما باور نمی کردید، من روزی چهل عدد تخم مرغ می خورم.
ثبت دیدگاه