خواب و رویای دیگران در مورد شهید
چند وقتی بود که عده ای برای خواستگاری من به منزل مان می آمدند ولی من که قصد ازدواج نداشتم جواب رد می دادم یکروز که خواستگاری به منزل آمده بود طبق معمول جواب من منفی بود خودم هم خیلی ناراحت بودم همان شب در خواب پدرم را دیدم به من گفت دخترم چرا ناراحت هستی؟ گفتم بابا من قصد ازدواج ندارم پدرم گفت: تو باید ازدواج کنی چون ازدواج سنت پیغمبر (ص) است من جان خود را دادم شهید شدم فقط به خاطر دستور پیغمبر (ص) چون ازدواج نیز سنت ایشان است باید ازدواج کنی و گرنه من از تو راضی نیستم صبح که شد از خواب بیدار شدم جریان را برای مادرم تعریف کردم مادرم گفت: ببین پدرت هم از تو می خواهد که ازدواج کنی من هم به خاطر دستور اسلام ازدواج کردم.
ثبت دیدگاه