شناسه: 160112

بدون عنوان

به یاد دارم روز تشییع جنازه آقای کاوه همه اهل خانه برای تشییع جنازه رفتند جز من و خواهر کوچکترم که آن موقع پنج یا شش سال بیشتر نداشتم ـ ساعتی بعد پدرم به خانه آمد و گفت یرای ظهر مهمان داریم بیا تا با کمک هم غذایی درست کنیم چون کوچک بودم پدرم قابلمه را روی چراغ گاز گذاشت و با کمک یکدیگر غذا را آماده کردیم در همین حین در خانه به صدا در آمد و یک مینی بوس از پاسداران تربت جام که برای تشییع جنازه شهید کاوه آمده بودند وارد منزل شدند با چای و آبگوشتی که تهیه کرده بودیم از آنها پذیرایی کردیم سپس مادر و بقیه خانواده نیز به خانه آمدند از اینکه آنروز توانستم به پدرم در تهیه غذا کمک کنم خوشحال بودم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه