شجاعت و شهامت
در عملیات والفجر 3 وقتی گردان تحت فرماندهی این سردار شهید، کله قندی را گرفته بودند، دشمن از سمت چپ ارتفاع قلاویزان، تک سنگینی را شروع کرد. در سنگرشان نشسته بود که به وی خبر دادند دشمن دست به حمله زده است و الان است که مهران را تصرف کند. اما او به آرامی گفت: ناراحت نباشید چایم را که بخورم انشاءا... پدرشان را درمی آورم. سپس با عزمی راسخ حرکت کرد و گفت: نیم ساعت بعد در فلان نقطه برایم مهمات بفرستید. همه تعجب کردیم. مگر امکان دارد که به این سرعت بتوان دشمن را عقب راند. ایشان فرمودند: اگر ما بر حق هستیم قطعاً از اینها بیشتر هم جلو خواهیم رفت. با عزمی راسخ واقدامی محکم به طرف دشمن حرکت کرد و پس از گذشت نیم ساعت صدای دلنشینش شنیده شد و از همان نقطه که قبلاً گفته بود تقاضای مهمات نمود. ایمان شریفی بسیار قوی بود. هیچ وقت مشاهده نشد که در موقعیتی پشت به دشمن کند. همانند فرماندهانش حضرت محمد (ص) و حضرت علی (ع) که هیچ وقت پشت به دشمن نکردند.
ثبت دیدگاه