خاطرات سیاسی
به روایت از اسماعیل شریفی : در زمانی که ما به مدرسه می رفتیم به ما بیسکویتهایی می دادند که عکس شاه روی آن نصب شده بود . ما به آن مرحله نرسیده بودیم که بدانیم شاه کیست ؟ انقلاب چیست ؟ اسلام چیست ؟ بیسکویتها را خوردیم و عکس را به دیوار نصب کردیم . وقتی محمد ابراهیم به منزل آمد و عکس شاه را روی دیوار مشاهده کرد خیلی ناراحت شد ، گفت : جمع کنید عکس اینها ، مارک اسلام به خودشان میزنند در حالیکه ضد اسلام و ضد قرآن هستند . در خانه ای که عکس این افراد باشد نماز خواندن در آن درست نمی باشد . جالب و جای تعجب برای ما بود محمد ابراهیم که سواد نداشت این همه چیز ها را از کجا می دانست .
ثبت دیدگاه