شناسه: 160145

محبت و مهربانی

به روایت از طاهره شریفی : به یاد دارم روز تشییع جنازه شهید کاوه همه اهل منزل برای تشییع جنازه رفته بودند به جز من و خواهر کوچکم که آن موقع 5 یا 6 ساله بود . ساعاتی بعد پدرم به خانه ؟آمد و گفت برای ظهر مهمان داریم بیا تا با کمک همدیگر غذا را آماده کردیم هنوز غذا آماده نشده بود که درب حیاط به صدا در آمد و یک مینی بوسی از پاسداران تربت جام که جهت تشییع شهید کاوه آمده بودند وارد منزل شدند که با چای و آبگوشت از آنها پذیرایی کردیم بعد مادر و دیگر اعضای خانواده ام آمدند و من از این که توانسته بودم آن روز در تهیه نهار به پدرم کمک کنم خوشحال بودم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه