شناسه: 160160

همت در رفع مشکل دیگران

به روایت از موسی کشتمندی : زمان شاه یک روز بعد از ظهر قرار بود که با شریفی به شاهان گرماب برویم عصر بود و با یک موتور در دامنه کوه می رفتیم که ناگهان متوجه ماشین پیکانی شدیم که در راه مانده بود و داخلش زن و بچه نیز بودند از ما کمک خواستند شریفی ایستادو گفت : چه کاری از ما بر می آید ؟ آن فرد گفت : ما را به پاسگاه شاهان گرماب برسانید . شریفی خندید و گفت : مگر آنجا لاستیک دارد _ چون چرخها پنچر شده بود _ ایشان به من گفت : جک بگذار و خودش 3 تا لاستیک را در اورد و پشت موتور گذاشت و با یکی از انها به سفید سنگ رفت که آنجا را پیدا نکرد و بعد به فریمان رفت و دوستش را که انجا اپارتی داشت از خانه آورد و چرخ نو خرید و آمد و خلاصه کمک کرد و ماشین را راه انداخت . آن مرد خواست حق الزحمه ای بپردازد که شریفی ناراحت شد و پول را به طرف آن فرد پرت کرد و با پرخاش گفت : اگر راست می گویی باید قبلاً لاستیک می خریدی تا خواهران ما در این بیابان نمانند و من این کار را به خاطر خواهخرانم انجام دادم نه شما که مرد هستید چرا که نخواستم خواهرانم بین این بیابان و در این منطقه بمانند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه