شناسه: 160166

شجاعت و شهامت

به روایت از اسماعیل شریفی : به خاطر دارم در عملیات والفجر 3 که من همراه برادرم بودم ایشان و نیروهای تحت امرش بعد از هفت روز عملیات خسته شده و برای استراحت 48 ساعته به عقب برگشتند که در خط جای آنها را لشکر علی بن ابیطالب گرفته بود و متأسفانه عراق پاتک می کند ودو خاکریز را گرفته بودند. سردار قالیباف که مسئولیت تیپ را به عهده داشتند به سراغ برادرم آمدند و گفتند: خوب شریفی شما اینجا نشستی و چایی می خوری دشمن هم آمده و دو تا از خاکریزها را گرفته ایشان با طبع شوخی که داشت گفت مگر بدون چایی هم می شود جنگ کرد یک چایی بخورم بعد جنگ می کنم و بعد از صرف چایی به همراه چند تا از برادران کاشمر با یک ماشین با آرپی جی به خط رفتیم و در پشت خاکریز مشتقر شدیم و حدود 80 تانک و دو هلی کوپتر از پشتیبانی عراق آمدند و حمله کردند که برادرم گفت : سه نفر خرج ها را باز کنید و بر موشک ببندید ولی خودتان نزنید . بعد ایشان از این طرف و آن طرف خاکریز تا وسط می رفت و دو تا موشک شلیّک می کرد و برمی گشت که حدود 2 ساعت به این صورت بود تا اینکه تانکها آمدند که حدود 15 تانک آتش گرفت و بقیّه فرار کردند و ایشان یک هلی کوپتر که درارتفاع پایین حرکت می کرد سرنگون کرد و بالاخره با آمدن نیروها خاکریز ها را گرفتیم و حتّی تا پشت پاسگاه دو - عیجی و مسجد هم پدافند کردیم و برگشتیم که بعد از چند ××× یکی از آتش بارهای ارتش که آنجا بود . گفت : اصلاً به قیافة این پیرمرد نمی آید که اینقدر شهامت داشته باشد و ثابت کردند که شهامت در کار و میدان مشخّص می شود نه در قیافه و چهره .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه