شناسه: 160170

شجاعت و شهامت

به روایت از محمدحسن نظرنژاد : در عملیات والفجر 3 وقتی که گردان تحت فرماندهی این سردار رشید کله قندی را گرفته بودند، دشمن از سمت چپ ارتفاع قلاویزان تک سنگینی را شروع کرد و ایشان در سنگرش نشسته بودند . به ایشان خبر داده شد که دشمن دست به حمله زده است . و الان است که مهران را تصرف کند. گفت: که ناراحت نباشید . من چایم را بخورم ، انشاءا... پدرشان را در می آوریم . با عزمی راسخ راسخ حرکت کرد . گفت: نیم ساعت بعد به فلان نقطه برایم مهمات بفرستید همه تعجب کردیم مگر امکان دارد که به این سرعت بتوان دشمن را عقب راند . ایشان فرمودند : اگر ما حق هستیم ، قطعا از اینها بیشتر هم جلو تر خواهیم رفت. با عزمی راسخ و اقدامی محکم به طرف دشمن حرکت کرد و پس از گذشت نیم ساعت صدای دلنشین شنیده شد و از همان نقطه که قبلا گفته بود تقاضای مهمات نمود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه