شناسه: 160173

عشق به جهاد

به روایت از ابوالقاسم عوامی : حاجی شریفی پایش ترکش خورده خونی شده بود . پیرمردی بود، شاید 50 و 60 سال سن داشت ، موهایش سفید بود . دامادش و یک پسرش شهید شده بودند . خیلی روحیه خوبی داشت ، یادم نمی رود گفتم : حاج شریف تو بابا پیرمرد هستی تو اینجا چه میکنی. پیغمبر گفت: پیرمردها را در جبهه راه نمی دهند ، زورکی نیا ، به پشت جبهه برگرد . گفت : اینقدر می مانم تا راهم بدهند من آدم پررویی هستم . گفتم : بیا با آمبولانس ببرمت . گفت : نه چیزی نیست . پایش زخمی شده بود و پاچه شلوارش را بسته بود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه