خبر شهادت
به روایت از لیلی شریفی : هنگامی که پدرم به شهادت رسیده بود من در تربت جام ساکن بودم من از شهادت حاج آقا هیچ اطلاعی نداشتم ولی مادرم با همسرم تماس گرفته بود و گفته بود برای تشییع جنازه و رفتن به معراج به مشهد بیاید.ظهر که همسرم به خانه آمد و گفت کارهایت را انجام بده، میخواهیم به مشهد برویم گفتم چه شده است نکند باز پدرم مجروح شده است؟ همسرم گفت نه، مجروح نشده است. مرخصی آمده است. و مادرت تماس گرفته تا برای دیدار حاج آقا به مشهد برویم، حالا اگرنمیخواهی نیا، من خودم تنها میروم گفتم: نه همراهت میآیم. در ضمن به مادرت بگو او هم همراهمان بیاید. مادر شوهرم دختر عمه پدرم است من که از جریان خبر نداشتم ولی گویا مادر شوهرم از شهادت پدرم اطلاع داشته ولی به من چیزی نگفته بود.خلاصه سه نفری به سمت مشهد به راه افتادیم. در راه به همسرم گفتم مطمئن هستم به من دروغ میگویی. حتماً پدرم مجروح شده است و شما چیزی به من نمیگوئید. همسرم گفت نه پدرت به مرخصی آمده است.نزدیک خانه که رسیدیم دیدم جلوی در خانهمان ازدحام است. تا به حال اینقدر منزل ما شلوغ نشده بود. وقتی به خانه رسیدم متوجه شدم که پدرم به شهادت رسیده است. آنجا به من گفتند: جنازه پدرت در معراج شهدا است. خلاصه به همراه مادرم و عدهای دیگر برای دیدن پیکر پاک پدرم عازم معراج شدیم و پس از آخرین دیدار پدرم را تشییع نمودیم و به خاک سپردیم.
ثبت دیدگاه