امر به معروف و نهی از منکر
معصومه شریف الحسینی : یکسال در ایام عید نوروز یکی از خاله هایم از تهران به مشهد آمدند . زمانیکه ایشان می خواست به تهران برگردد تهیه بلیط مشکل بود به همین دلیل به یکی از اقوام که در راه آهن بودند سفارش کردیم و ایشان در همان روز یک بلیط تهیه کردند و به خانه ما آمدند موقعی که بلیط را به ما دادند برادرم حمید رضا هم در منزل ما حضور داشت و متوجه شد . بعد رفت و پهلوی آن آقا که از اقوام بود نشست و با همدیگر آهسته صحبت کردند برادرم حمید رضا پس از چند لحظه ای به منزل خودش رفت و آن آقا هنوز در منزل ما بود . بعد رو به من کرد و گفت : می دانید با آقا رضا راجع به چه صحبت می کردیم او در ادامه گفت : من فکر می کردم با تهیه بلیط قطار به شما خدمتی می کنم اما نمی دانستم که این کار باعث شرمندگی ام میشود . گفتم : برای چه ؟ گفت : آقای شریف الحسینی از من سؤال کردند که آیا شما می دانید ما برای انقلاب چه کردیم ؟ ما برای از بین بردن این پارتی بازی ها و سوءاستفاده های شغلی انقلاب کردیم آیا خاله من با کسانی که در صف بلیط هستند فرقی دارند ما همه باید در مشکلات کشور شریک باشیم و اگر قرار باشد که ما خودمان را فرق بگذاریم ، انقلاب به ثمر نخواهد رسید .
ثبت دیدگاه